در این روزهای پر هیاهو، در این صفحهی بی هیاهو، تو نمیدانی چه سخت میگذرد. تو نمیدانی چه سخت میگذرد. تو نمیدانی چه طور زمان نمیگذرد. دو خط دیگر از پایاننامه مانده. تو نمیدانی که چه طور خط به خطش، سطر به سطر، واژه به واژه، حرف به حرف، مو به مو، همه بوی آه میدهد. تو نه میدانی و نه خواهی دانست که بر من چه رفت و چه میرود. گذریت بر مقام ما نیافتاد و اگر هم افتاد، قصهی جور تو حاصل بود. تو نمیدانی چه سخت میگذرد. تو نمیدانی چه سخت است وقتی وقت نمیگذرد. هر پاره از دل من و از غصه قصهای.
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند